جعفر شهرى باف
295
طهران قديم ( فارسى )
و سربازها در آن مشق نظام مىكردند . ميدانى شمالا : بخيابان سوم اسفند . شرقا : بخيابان علاء الدوله ( فردوسى ) . جنوبا : بخيابان باغشاه ( سپه ) . غربا : بخيابان قوام السلطنه ، كه قسمتى از ساختمانهاى آن نيز با شيروانى قرمز به وزارت جنگ مخصوص شده بود . ميدان خاكىاى كه جوانها نيز در آن بازى الك دولك « 11 » و چلتوپ « 12 » نموده ، اواخر تمرين دوچرخه و موتور سيكلت و مانند آن مىكردند . ميدانى كه دو پسر بچهء انگليسى در آن نمايش دوچرخهسوارى داده آن را باب و جوانها را تشويق و بازاريابى فروش دوچرخه نمودند ، همچنين ميدانى كه در آن بالن هوا كرده نشان مردم دادند و ميدانى كه اولين بار در آن طياره به هوا فرستاده معرض تماشا گذارده شد . خدا زد تو سرش افتاد تو ميدون ! پيش از طياره حرف بالن آمده بود كه بعدها خود آن را هم به ايران مىآورند به اين صورت كه وقتى چند تن خارجى از اتباع فرانسه در تهران ادعا مىكنند كه چيزى اختراع كردهاند كه مىتوانند با آن به هوا پرواز كنند و قرار نمايش آن را براى روزى در ميدان مشق مىگذراند و مردم هم كه اين امر بعد از قصهء شاهنامه و هوا رفتن كيكاووس كه از دهان نقالها شنيده بودند ، « 13 » برايشان عجيب بوده براى
--> ( 11 ) . نوعى بازى كه كودكان انجام مىدادند ، چوب كلفت كوتاهى تا اندازهء هفتاد هشتاد سانت به نام دولك كه با آن به چوب كوتاهى به مقدار يك وجب به اسم الك مىزدند و آن را به طرف بازيكنان مقابل ميپراندند . ( 12 ) . بازىاى مانند الك دولك كه به جاى الك ، توپ به كار گرفته مىشد ، توپى كوچك مخصوص كه از نخ پيچيده درست مىكردند . ( 13 ) . كيكاوس ميل صعود به آسمان مىكند و حكما صندوقى مىسازند و از چهار گوشهء آن چوبهايى بالا مىبرند و بر هر يك ران گوسفندى مىآويزند و چهار كركس گرسنه به پايين چوبها مهار مىكنند و كيكاوس در صندوق مىنشيند و كركسها به اشتهاى گوشت طيران مىكنند و به هوا مىروند و چون خدا و امثال او را كه در هوا سراغ كرده بوده نمىيابد طبق دستورى كه داشته گوشتها را از چوبها باز كرده مىافكند و كركسها راه نشيب به پيش گرفته وى را بازميگردانند . همين قصه را نقالها شاخ و برگ مىدادند ، ضمنا سازندگان بالن و پس از آن طياره را كه اسمش پيچيده بود و آن را نيز بالون ميگفتند به باد مسخره مىگرفتند و مىگفتند ما چند هزار سال جلوتر